#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_141
که نیلا غرید_ساعت ۱۲ شبه ...پاشو ارین گفت وسایل مورد نیازمونو توی کوله بذاریم
و گیرنده هارو وصل کنیم فردا ساعت ۷ مهبد میاد دنبالمون...
یهو سیخ نشستم_چی ۱۲ شب؟!
دستش به کمرش زد
_بله خانوم...
_اوه شام این پسره بد عنق چی شد؟؟
نیلا_من براش شام پختم واس توام آوردم
اشاره ای به میز کرد
با دیدن املت صورتم جمع شد_بهش املت دادی؟!
ریز خندید_آره ولی نخورد...
متعجب پرسیدم_چرا؟!
نیلا_وقتی من رفتم تا کمر توی یخچال بود سرش توی قابلمه ماکارونی ...
لبخندی روی لبم نشست_پس قاچاقی میخورده
نیلا_آره اونم دو لپی...
سری تکون دادم_از دست این مردای شکمپرست..
نیلا کوله پشتی روی تخت گذاشت_وسایلی که مهبد داد گذاشتم این تو
یه شوکر هم هست
گفت اگه کسی دیدش میتونی بگی برای دفاع از خودت حملش میکنی
سرم تکون داد _اوهوم
قبل خروج هم باید گیرنده ها رو وصل کنی به لباست
دوربین های جاسوسی هم تو جیب کنار کوله هست
به محض ورودت به خونه باید...
غریدم_نیلا همه اینارو میدونم...
خندید_اخه مهبد گفت برو واس خودت چندبار مرور کن سوتی ندی
چپچپ نگاهش کردم_اون منظورش با تو بود نه من
ابروهاش بالا داد_آخه گفت نیلو
پس گردنی بهش زدم_بحث نکن ..میگم با تو بود بگو چشم..
متقابل پس گردنی به من زد_چشم درهرصورت که با تو بوده چون نمیدونسته منم..
خودم روی تخت پرت کردم_حالا نمیتونستی اینارو صبح بگی من از خواب بیدار نکنی؟!
کنارم خزید و دستش دور شکمم حلقه کرد_نه چون صبح خواب الود بودم مطمئنا همه چی یادم میرفت...
اوهومی گفتم
و دوباره به عالم خواب برگشتم
صبح زودتر از نیلا از خواب بیدار شدم
فکر کنم زود خوابیدن دیشب باعث سحرخیزی امروز شده بود
لباسم با یه مانتو و شلوار مشکی ساده عوض کردم و گیرنده رو با احتیاط توی گوشم گذاشتم و
میکروفن کوچیکی زیر لباسم ،کنار یقه ام وصل کردم
نیلا با صدای خوابالودی گفت_ساعت چنده؟!
نگاهی به ساعت قدیمی و کوچیک اتاق انداختم_ ۶:۴۵ دقیقه
سریع از روی تخت بلند شد _چرا زودتر بیدارم نکردی
نگاهی به لباس های من انداخت و تند تند مشغول عوض کردن لباس هاش شد
_نیلا ما نمتونیم دوتایی بریم که..
همینجور که شلوارش گوشه ای پرت میکرد_درسته چون من پشت سرت میام..
romangram.com | @romangram_com