#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_136
رو به من گفت _اگه یه ناهار خوش مزه به من بدی قول میدم از هرکدوم سه تا بهت بدم ..
لبخندی زدم_مرسی..ناهار امادس الان میز میچینم
آرین داد زد_میز توی سالن پذیرایی امادا کن
به سمت آشپزخونه رفتم که صدای آهسته آرین شنیدم_من که دیگه از غذایی که این دختر بپزه نمیخورم..
میرم واس خودم غذا سفارش بدم
بیخیال وارد آشپزخونه شدم
نخوره اصن کوفت بخوره لیاقت نداره
پسره بوق
نیلا هنوز زیر میز بود
خم شدم و پارچه رو کنار زدم که با دیدن چشمای اشکیش خشکم زد_چرا گریه میکنی؟؟!
پیاز گنده ای رو که دستش بود به سمتم گرفت_واس این
خندیدم_سالادت تموم نشده هنوز؟؟
ظرف به سمتم گرفت_چرا تموم شد بگیر..
ظرف ازش گرفتم_مرسی عشقم
توهمین زیر بمون تا من بیام
اخمی کرد_آرتروز کمر گرفتم چقد اینجا بمونم
لپش کشیدم_میخوای جامونو عوض کنیم؟توبرو غذا بکش
اخمی کرد_نخیر ..هرچی فکر میکنم همینجا راحت ترم
فقط یه بشقاب پر ماکارونی برام بفرست
سری تکون دادم_ چشم
زیر گاز خاموش کردم
ماکارونی ها به خوبی دم کشیده بود
سریع سس مخصوصش رو درست کردم
که صدای آهسته نیلا شنیدم_زود باش دیگه مردم از گشنگی
همینجور که تند تند ماکارونی توی بشقاب میریختم گفتم_الان دیگه تمومه...
یهو با صدای آرین جا خوردم_با کی حرف میزنی؟؟!
ترسیده به عقب برگشتم_با خودم..
چشماشو ریز کرد
صندلی عقب کشید
چشمامگرد شد
اگر روی صندلی مینشست حتما پاهاش با نیلا برخورد میکرد
داد زدم_نشینی ها؟!
جا خورد _چرا؟!
لبخند مسخره ای زدم_آخه دارمناهار میکشم دیگه..
پوزخندی زد_من واس خودم سفارش دادم ...میز واس مهبد بچین
و بیخیال روی صندلی نشست
که برای یک لحظه روح از تنم جدا شد
نگاه ترسیده ام بین آرین و پارچه و میز در رفت و آمد بود
آرین مشکوک پرسید_چیزی شده؟!
به خودم اومدم_نه نه..
سعی میکردم خونسردیم حفظ کنم
ولی تمام حواسم پیش نیلا بود
ماکارونی توی ظرفی کشیدم
که با شنیدن صدای خرچ خرچ عقب گرد کردم
آرین با دستای کثیفش داشت
خیار های داخل سالاد رو میخورد
دستش برای برداشتن خیار دیگه ای دراز کرد که
با قاشق محکم کوبیدم روی دستش_بهت یاد ندادن به غذا ناخونک نزنی؟؟
اخمی کرد مثل بچه ها با قهر
از روی صندلی بلند شد_خسیس..
romangram.com | @romangram_com