#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_123
اطراف نگاه کردم_چرا هیچکس نیست؟؟
پس کی بود در زد؟!
چیزی به پام خورد
با دیدن همستر کوچکی که توی گوی شیشه ای بود ...
لبخند پهنی زدم
و خم شدم و گوی رو برداشتم
_سلام کوچولو تو از کجا اومدی دیگه !!
صدای پیس پیس نیلا بلند شد_هوی چه خبره اونجا
به داخل اتاق برگشتم_ببین این کوچولو پشت در قایم شده بود
خودش از زیر تخت بیرون کشید
_چقد زشته...
چپ چپ نگاهش کردم_به این خوشکلی ..
خودش روی تخت انداخت_هرچی باشه از خانواده موش هاست و من از موش متنفرم
بیخیال با ذوق زل زدم به همستر کوچولو که توی گوی اینطرف و اونطرف میرفت
_یعنی مال کیه؟؟
نیلا پوزخندی زد_مال عمه من!
خب معلومه از آرین دیگه
برو بهش بده تا خودش مثل زلزله روسرمون خراب نشده...
خندیدم_تو چقد از آرین بدت میاد
چشمکی زد_برعکس من تو عاشقشی...
لگدی به پاش زدم_غلط نکن...اون فقط یه اتفاق بود تا تو گیر نیافتی...
زبونش دراورد_من بلد نیستم بکنم...بعدشم خر عمته..
کلکل با نیلا بی فایده بود
همیشه خدا زبونش دومتر بود
همستر برداشتم و از اتاق بیرون زدم
و به سمت اتاق آرین رفتم
تقه ای به در اتاق زدم
که صداش بلند شد_بله؟!
در باز کردم _این پشته...
با دیدن آرین که با نیم تنه برهنه
و فقط یه حوله کوچیک دور کمرش بسته شده بود
خشکم زد
پورخندی زد_ شما دخترا چرا با دیدن هیکل پسرا دست و پاتون گم میکنید؟؟
با حرفش دهن نیمه بازم بسته شد
و زل زدم به زمین
واقعا نمیفهمیدم
من و نیلا شاید نصف عمرمون وقتی دزدی میرفتیم پسرای جور واجور لخت یا با لباس یا توهرحالتی میدیدم
ولی نمیدونم چرا با دیدن آرین لحظه ای
حس عجیبی بهم دست داد
پورخندی توی دلم زدم
به قول نیلا شاید عاشقش شده بودم
هه عاشق یه آدم مغرور و از خود راضی که کارش از خانوادش مهم تر بود
عمرا!
با صداش از فکر بیرون پریدم
و با دیدن صورتش که توی چند سانتی من بود
هینی کشیدم
_چیکار داشتی؟؟
دستم روی قلبم گذاشتم و چند نفس عمیق کشیدم
که پوزخند صدا داری زد
چپ چپ نگاهش کردم
دیگه خیلی داشت پررو میشد
romangram.com | @romangram_com