#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_190
-من تو زندگیم هیچوقت به زنایی که متاهلن فکر نمیکنم. تا رمانی که آزاد بود و کسی تو زندگیش نبود دوستش داشتم ولی بعد از اینکه ازدواج کرد از ذهنم بیرونش کردم. سخت بود ولی اینکارو کردم.
- مطمئنی؟ آخه مگه میشه؟ اونم تو...
- مگه من چمه؟؟؟
-نمیدونم. رابطت با دخترا...
-به این شیطونی هام نگاه نکن... منم برای خودم قید و شرطی دارم .
-خیلی برام جالب شد.
-چیش جالبه.
-هیچی... فکر کنم اگه همینطوری ازت سوال بپرسم بیشتر تعجب میکنم. تو اونی که هستی نشون نمیدی.
- شاید بقیه نمیخوان منو اونطور که هستم بشناسن وگرنه من همینم که میبینی.
شخصیتش خیلی برام جالب بود. باورم نمیشد اینقدر پایبند قید و شرط باشه.درست برعکس من.... بااینکه کاوه متاهله ولی من باز بهش فکر میکنم. ارتام سکوت رو شکست و منو از فکر بیرون آورد:
- خب دیگه سوالی نداری؟؟؟
فکرم حسابی درگیر شده بود، با حالت گنگی گفتم: نه.
- فقط همین یه سوالو میخواستی بپرسی؟؟
- نه کلی سوال داشتم که بپرسم ولی همش یادم رفت.
-خب پس بذار من بپرسم.... تو چی؟ با این که کاوه متاهله بازم بهش فکر میکنی؟؟
احساس کردم یه لحظه فکرمو خوند. من من کنان گفتم:
- نمی...نمی تونم فکر نکنم.
romangram.com | @romangraam