#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_183

و در حالی که می نشست با اخم به دستم که روی شونه ی پدرام بود نگاه میکرد ولی من به روی خودم نیاوردم و دستمو برنداشتم. هنوزم حسادت میکرد.مهری هم اومد کنار کاوه نشست که آرتامم از راه رسید و در حالی که کنارم نشست گفت:

-معذرت میخوام که تنهات گذاشتم عزیزم.

لبخندی به روش زدم و گفتم:

-فکر میکنی بتونی یه روز مرخصی بگیری؟ پدرام میخواد یه نفر و بهم نشون بده.

-هر وقت که بخوای عزیزم.

دستشو گرفتم و گفتم:

-ممنون.

مهری رو به کاوه گفت:

-کاوه جان بیا بریم پیش کتایون جوون تنها نشسته.

کاوه بدون نگاه کردن به مهری گفت:

-همین جا خوبه. میخوام بیشتر با آقای دکتر آشنا بشم.

مهری نگاه وحشتناکی به کاوه انداخت و چیزی نگفت. نگاهی به آرتام انداختم که خیلی خونسرد به کاوه ی در حال انفجار از عصبانیت نگاه میکرد.پدرام آروم زیر گوشم گفت:

-فکر کنم امشب یه دعوای حسابی داریم.

اما من بی توجه به حرفش فقط به آرتام نگاه کردم که همونطور خونسرد گفت:

-منم همینطور.

همه ساکت به آرتام و کاوه که یکی با خونسردی و یکی با عصبانیت به همدیگه زل زده بودن، نگاه میکردیم..... بالاخره کاوه سکوت و شکست و گفت:

-شب نامزدی هیراد خیلی دوست داشتم باهات بیشتر آشنا بشم ولی خب دور و برت خیلی شلوغ بود....طوری که اصلا حواست به هیچکس( نگاهی به من کرد) نبود.


romangram.com | @romangraam