#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_153

چشمکی زد:

_ خود دانی

راست میگفت

تازگیام که انواع پسرا با بهترین تیپ میومدن و میرفتن اما اینکه بخوام تو خونه هم راش بدم...!

خدایا دارم خل میشم

به ساعتم و بعد به اون مرد نفرت انگیز نگاه کردم که سوت زنان دور و برشو نگاه میکرد

ناچار کلیدهامو دراوردم و توی قفل انداختم

_ برو تو

لبخندی زد که دندون های لمینت سفیدشو به رخ کشید

با قدم های بلند وارد حیاط نقلی خونه شد و منم به دنبالش داخل شدم اما درو نبستم و همونجا جلوی در وایستادم و اونم همونجور به سمت در ورودی داشت میرفت که احساس کرد کسی پشت سرش نیست

برگشت و نگاهم کرد و با ابرو هایی بالا رفته پرسید:

_ نمیخوای عموتو دعوت کنی تو خونت؟

پوزخندی زدم و گفتم:

_ خونه ی من جای ادم لجنی مثل تو نیست، اگه بخوای بری تو، باید ازین جا برم چون غسل دادنشم باعث نمیشه رد نجاستت از بین بره

بدون دقت و ذره ای واکنش به حرف هام بهم نگاه کرد

جوری که احساس کردم بدون هیچ لباسی جلوش وایستادم

خمار نگاهم میکرد و بعد اروم لب زد:

_ چرا تو انقدر خوبی آخه، نیاز من نیاز عمو، عمو بهت نیاز داره

و با هر حرفش تیکه ای از قلبم خورد میشد و میسوخت

نه برای ذهن مریض و داغون این مرد

برای بابام

برای پدری که با تموم وجودش به برادرش اعتماد داشت

برای پدری که زن و بچشو به این ادم میسپرد

_تو چطور ادمی ههستی ها؟ من برادر زادتم، محرمتم، من جای دخترتم

و داد زدم

_ لعنتی من عشق پسرت بودم، کسی که قرار بود بشه عروست، نامزد پسرت، میفهمی؟!

چهرش توی هم رفت

برای یه لحظه فکر کردم پشیمونه اما بعد از حرفش به وقیح بودن کامل این مرد پی بردم:

_ عیبی نداره که عروسک، پدرشوهر و عروس قشنگ نیست، تازشم هم عموتم و محرمت هم پدرشوهرت، حلال تر ازین؟

حدقه چشم هام طوری بزرگ شده بود که هر آن امکان داشت از جاش در بیاد

وقاحت رو به مرزش رسونده بود

خدایا

با داد و صدایی پر از نفرت گفتم:

_ گمشو گمشو از خونه ی من بیرون، برو تو همون جهنمی که با اون زن کثیف تر از خودت ساختی

و بعد انگشت اشارمو تهدید وار تکون دادم و گفتم:

_ دیگه سمت من نیا که به وَالله بلایی سرت میارم که کل دنیا برات عذاداری بکنن، البته فکر نمیکنم کسی برای یزید عذاداری کنه، تو در همون حدی، دقیقا همون حد

خونسرد جلو اومد و بغل گوشم خم شد:

_ تو مال منی، تکرار کن، من هرجور شده با کشتن مادرت هم تورو بدست میارم



و بعد از خونه بیرون رفت و دقیقه ای بعد صدای تیک افش توی کوچه پیچید

romangram.com | @romangram_com