#چراغونی_پارت_88

_ واي خاك برسرم "گل دختر "چيكار ميكني ....نكنه ميخواي همين جا لباستو در بياري؟!

گيج نگاهش كردم چرا بايد خاك ميريخت روي سرش؟؟!!

_ چرا مي خوايد خاك بر سرتون بريزيد؟؟؟

خنديد ... از جا بلند شد كنار من كه هنوز دستم روي دكمه شلوارم بود و دقيقا وسط اتاق ايستاده بودم ايستاد ...

محكم بغلم كرد... انقدر اين كار رو سريع انجام داد كه هنوزم دستم روي دكمه شلوارم مونده بود ...

مريم جون: قربونت برم كه حرف زدنت انقدر شيرينه ... از من جدا شد صورتم را نرم بوسيد و گفت:

_میرم برات اسپند دود كنم مي ترسم خودم چشمت بزنم انقد با اين لباسا خوشگل شده بودي...

منتظر نموند تا سوالام رو دوباره بپرسم ...

_ چرا ميخواست خاك برسرش كنه؟؟

_ اسپند چيه ؟؟

_چرا ميخواست اونو دود كنه؟؟

بي خيال بعد هم ميتونستم جواب سوال هامو ازش بگیرم ...

روي زمين نشستم تا لباس هايي كه ريخته شده بود رو جمع كنم ديگه وقت اين بود كه هم وسايل ساكم رو خالي كنم و تو كمد بچينم، و هم لباس هاي جديد رو ...

romangram.com | @romangram_com