#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_159


اونم چرخوند بطری رو...

چرخید و چرخید و چرخید تا...

اون پسره و آتا....





پسره :جرات یا حقیقت...





آتا :جرات....





خوبه خیریم ندیده و باز میگه جرات...





پسره :دوست دخترم شو.....





من :جانننننننننن؟؟؟ اینطور پیش بره که همه جفت جفت میرین سر زندگیتون بعد من بدبخت میمونم و شما که همش میاین و ول میشین خونه ی من.....





آرتیمان :نترس تورم یکی میگیره... فقط تو شرط خواستگاری بگو که حق نداره اجازه بده اینا ول شن خونتون.....





گفتم :حالا کی میاد منو بگیره...

حالا بیخیال این حرفا جوابت چیه آتا.....





گفت :باید قبول کنم دیگه...





و اینگونه دوتا ترشیده هارو رد کردیم رفت....

آتا بطری رو چرخوند...

چرخید و چرخید تا......





منو رامیار....

جدیدا دیگه برام راحت بود اسمشو بگم... هیچ ترسی نداشتم چون عشقی نداشتم براش.....





گفتم :جرات یا حقیقت....





گفت :حقیقت....





سوالی که مدت ها ذهنمو درگیر کرده بودو به زبون آوردم....



romangram.com | @romangraam