#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_132


حس کردم یکیشون نزدیکم شد که.....





(گروه جنی بدبخت شدم)

که گفتم :

نیا جلو ملعون.... جیغغغ.... بسم الله الرحمن الرحیم..... خدایا چند تا بسم الله بگم تا این جنا برن؟؟؟.... جیغغغ.... خدایا توبه میکنممممممممم..... طنی بدبخت من..... جنی شده..... بگو بسم الله الرحمن الرحیم..... جیغغغ....





هرکلمه که میگفتم صدای خنده ها بالاتر میرفت آروم چشمامو لاشو وا کردم که قد و هیکلشونو دیدم....





دوباره :جیییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ





که یهو یه دستمال اومد جلو دهنمو گرفت....

اون لحظه از بس ترسیده بودم

(البته بی خودی)

مغزم کار نمیکرد.....





به خاطر همین گریم گرفت.... چشمامو که اشکی شده بود باز کردم تا جنو ببینم که جاش یه حوری دیدم





دوتا چشم قهوه ای خوشرنگ....

اما ترسناک....برقی توش بود که دوست نداشتم....





با پوزخندی که زد تازه متوجه موضوع شدم.....





الان برای شمام توضیح میدم ببینید من چه موجوداتی تو زندگیم هست، ای خدا.....





امیر طنی رو هل داده بود تو آب..... منم ترسیده بودم از بس جیغ کشیده بودمم آرتی با دستمال دم دهنمو گرفته بود.....





باز خدا را شکر دستش بم نخورده بود که خودمو شونصد بار آبکشی میکردم......





حالا اینا از کجا پیداشون شد؟؟؟





اینو بعد از طنی پرسیدم که گفت :از صدا خنده هامون اومدن بیرون آخه چشمه پشت عمارته اینام اطراف عمارت بودن.....





حالا من هی میگم طنی بی بی سیه بگین نه...



romangram.com | @romangraam