#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_126
خانومه که مارو راهنمایی کرد در اتاقه رو باز کرد و به نحوی مارو هل داد تو.....
همه بلند شدن و امیر هم مارو به صندلی ها راهنمایی کرد....
بعدم شروع به معرفی کرد....
اما چشمای من فقط خیره به یه نفر بود.....
واسه همین متوجه بقیه نشدم....
وقتی دست امیر به اون بی همه چیز اشاره کرد قبل از اینکه اسم نحسشو بگه گفتم :
نیازی به معرفی نیست و نشستم....
حرکتم کمی دور از ادب بود ولی خب تحمل شنیدن اسمشم نداشتم....
خداراشکر صندلی روبه روی من خالی بود....
همه شروع به کشیدن غذا کردن....
منم یکم مرغ و برنج برای خودم کشیدم و آروم شروع به خوردن کردم.....
تنها مسئله باعث امیدواریم این بود که دوستان عزیز و گرامیم عین چی تو جمع نمیافتن رو غذا
تنها شانس من همین بود که حداقل آبروم نره....
وسطای غذا بودیم که دوباره در باز شد و یکی اومد تو....
سرمو بلند نکردم ببینم کیه....
اما با شنیدن صداش لقمم پرید تو گلوم....
به خاطر همین سریع پسری که بغلم نشسته بود خواست بزنه تو کمرم که خودمو کشیدم کنار....
طنیم چند تا زد پشتم بعدشم یه لیوان آب داد دستم.....
وقتی یکم حالم بهتر شد رو به پسری که کنارم نشسته بود گفتم :
ببخشید ها.... شاید شما براتون محرم و نامحرم مهم نباشه...... اما یکم فکر کنید شاید برای کسی دیگه مهم باشه.....
خب چیه نکنه انتظار داشتین اجازه بدم هرغلطی میخواد بکنه؟؟؟؟؟
بعد از این حرف سرمو آوردم بالا که مطمئن شم صدا صدای خودش بوده.....
romangram.com | @romangraam