#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_102


اوف شروع شد... قرار شد اول اون بزنه... خوب میزد اما خیلی جای کار داشت...





وقتی کارش تموم شد نفس زنون جای من ایستاد و منم رفتم روبه روشون...





شروع به زدن کردم... حرکاتم سفت بود و صدای شرق شرق لباسم رو در آورده بود....





کار منم تموم شد... استاد گفت :هر دوتون خسته نباشید... آخر کلاس میگم چه کسی میره مسابقات...





از استاد هر دومون اجازه گرفتیم که بریم بیرون و آب بخوریم....





تو رختکن بودیم که گفت :بابت رفتارم عذر می خواهم... تند رفتم... ببخشید...





منم گفتم :مشکلی نیست... عکس العمل عادی بود... بریم تو کلاس...؟





اونم موافقت کرد البته با لبخند و وارد کلاس شدیم...





واقعا راست میگن بهترین دوست ها در اول بدترین برخورد رو با هم دارند....





البته اشتباه نشه ممکنه از اول با هم خوب باشن....





نیلوفر :

چند دقیقه پایانی کلاس بود و قرار شد صف ببندیم....





استرس مرا در آغوش گرفته بود... آههه خدای من...





(میشه انقدر زر الکی نزنی گل من؟ _نچ نمیشه... فاز ادبی برداشتتم _اوک... به پا هم پیر شین)





یه خانوم سی و خورده ای ساله که دان پنج بود به عنوان ارشد وایساد... منم کنارش... بعدشم اون دخیه.... اوه دوباره یادم رفت اسمشو بپرسم...





استاد بعد خسته نباشید گفتن رو به منو دخیه گفت :هر دوتون خوب بودین... نیلوفر به نسبت تجربش عالی بود تو هم همینطور...

من واقعا نمی دونم کدومتون رو بفرستم....





romangram.com | @romangraam