#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_209
در انتظار آنکه با سرنیزه و گلوله و خمپاره مجروح شده بود...
محبوب کسی را آوردند تا به خاک بسپارند.
" محبوب کسی! دلداده کسی! چه جوان، چه شجاع!
هنوز می تابید بر چهره بی رنگ و شیرینش...
که به زودی در گور می رفت...
طراوت مطبوع کودکی"
صدای سوپرانوی اسکارلت همچنان در فضا رها بود.
" تاب آن موی طلایی آغشته به..." فانی السینگ نیم خیز شد و با بغضی گره خورده در گلو گفت:" یک چیز دیگه بخون!"
پیانو ناگهان ساکت شد و اسکارلت در حالتی از حیرت و دستپاچگی فرو رفت. و بعد اولین آکوردهای ترانه " تن پوش خاکستری" را آغاز کرد و ناگهان یادش آمد که این ترانه چقدر ممکن است قلب ها را به درد آورد. پیانو دوباره از صدا افتاد. تمام ترانه هایی که در یادش بود همه درباره مرگ و جدایی و غم بود.
رت به سرعت از جا برخاست و وید را در دامن فانی السینگ گذاشت و به سوی اسکارلت رفت.
« "ترانه همون خونه قدیمی من در کنتوکی " رو بخون» و اسکارلت با شادمانی از نو خواندن را آغاز کرد. صدای او با صدای باس رت چفت شد. و هنگامی که آن دو به قسمت دوم آن رسیدند آرامشی به حاضران دست داد. گرچه این ترانه هم زیاد نشاط انگیز نبود.
romangram.com | @romangraam