#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_207


رت با تمسخر جواب داد:" عذر می خوام مقصودم هزاران سربازیه که به مرخصی رفته بودن و یادشون رفته بود دوباره برگردن . یا مثلا مجروحانی که تو بیمارستان های بودن و یا تا حالا تو خونه بودن و دوباره سرکارشون رفتن"

چشمهای رت درخشش خاصی داشت و خانم مید لبهای خود را از خشم گاز می گرفت. اسکارلت نزدیک بود با صدای بلند بخندد. رت باز هم حریف را رانده و پیروز شده بود. صدها سرباز فراری بودند که در مناطق باتلاقی و کوهها پنهان شده بودند و خود را از دسترس دژبان ها دور نگه می داشتند. اینها کسانی بودند که این جنگ را " جنگ غنی و جنگ فقیر " می دانستند و به قدر کافی رنج و عذاب را تحمل کرده بودند. این ها گریخته بودند ولی اصلا مایل نبودند نامشان در فهرست فراریان ثبت شود. اینها بیهوده سه سال در انتظار مرخصی به سر برده بودند و دائما پیام ها و نامه های ناراحت کننده از خانواده خود دریافت می کردند:" ما گرسنه ایم" ، " امسال از محصول خبری نیست. کسی نیست در مزرعه کار کنند. برای این است که گرسنه مانده ایم"، " مامورین ارتش هرچه داشتیم بردند، مدتهاست که از طرف تو پولی نرسیده، خوراک ما فقط لوبیای خشک است"

همیشه همین ناله ها بلند بود:" گرسنه ایم، زنت، بچه هایت، پدر و مادرت. جنگ پس کی تمام می شود؟ کی به خانه می آیی؟ ما گرسنه ایم، گرسنه"

هنگامی که ارتش مرخصی را لغو کرد، افراد فرار را آغاز کردند. بدون اجازه به خانه بازگشتند و زندگی خود را کمی سامان دهند. افسران که همه چیز را بخوبی می دانستند پیغام دادند که سربازان بهتر است برگردند، چون جنگ های بیشتری در راه بود. به این سربازان نامه نوشتند که همه به واحدهای خود بازگردند مجازاتی در بین نخواهد بود و افراد برگشتند. وقتی به آنها قول داده شد که این وضع دو سه ماه بیشتر ادامه ندارد، همه بازگشتند اما این " مرخصی های شخم" در چشم دشمن مفهومی نداشت و این افراد همه از دید آنها فراری بودند و ارتش جنوب را ضعیف تر و شکننده تر جلوه می دادند.

دکتر مید با صدای سردی آن سکوت آزار دهنده را شکست " سروان باتلر تفاوت تعداد قشون ما و یانکی ها هیچوقت مهم نبوده. یک سرباز کنفدراسیون به یک دوجین یانکی می ارزه"

زن ها همه با تکان سر تایید کردند. هرکسی این را می داند.

رت گفت:" در ابتدای جنگ این فرمایش شما حقیقت داشت، شاید هم حالا هم داشته باشد، به شرط اینکه سرباز جنوبی گلوله برای تفنگش کفش برای پایش و غذا برای شکمش داشته باشد ، ها؛ سروان آشبورن؟"

در صدای آرامش اثراتی از تحقیر مشاهده می شد. سروان آشبون عصبانی بود در اینکه از رت خوشش نمی آمد تردید وجود نداشت. خیلی دلش می خواست طرف دکتر مید را بگیرد ولی نمی توانست دروغ بگوید علت اینکه علیرغم بازوی آسیب دیده اش تقاضا کرده بود اورا به جبهه دالتون اعزام کنند این بود که می دانست اوضاع تا چه حد وخیم است افراد غیر نظامی قادر به درک این وخامت نبودند مردان دیگری هم بودند که با چوب زیربغل راه می رفتند از یک چشم کور بودند گلوله انگشتهایشان را برده بود، یک دست نداشتند و اغلب در کارپردازی ارتش، بیمارستان ها، پستخانه و راه آهن کار می کردند ولی تقاضا کرده بودند به جبهه اعزام شوند آنان می دانستند که جو پیر افراد زیادی می خواهد.

آشبورن ساکت ماند ودکتر مید دوباره غرشی کرد، دیگر خشمگین نبود " مردان ما قبلا هم بدون کفش و غذا جنگیدند و پیروز شدن. دوباره هم می جنگن و پیروز می شن و من به شما می گویم ژنرال جانستون رو نمی تونن از جاش تکون بدن. این راههای کوهستانی همیشه پناهگاه خوبی بودن، از قدیم مثل قلعه هایمحکمی جلوی هر هجومی رو گرفتن. ترموپیل ( Thermopylae) { پاورقی: تنگه مشهور یونانیان- - 480 سال پیش از میلاد مسیح. خشایار شاه پادشاه هخامنشی برای ورود به اسپارت باید از این معبر عبور می کرد. لئوتیداس پادشاه اسپارت بود ولی چون موفق نشد همراهی شهرها دیگر یونان چون آتن و تب را جلب کند به ناچار خود همراه با سیصد نفر گارد مخصوص تنگه ترمپیل را اشغال کرد. خشایار شاه با خود 1200 کشتی آورده بود و کشتی های آرتمیس هم به او ملحق شده بود و تعداد سپاهیانش از هفتاد هزار تجاوز می کرد. لئو تیداس توانست با شهامت تمام سه روز تمام مقاومت کند عاقبت با دخالت سربازان گارد جاویدان کار یکسره شد و تمام یونانیان کشته شدند و خشایار شاه یونان را مسخر نمود. حماسه لئوتیداس و یارانش در تاریخ بصورت اسطوره ای از یک کار شگفت انگیز باقی ماند. - م.} رو به یاد بیارین - ترموپیل!"

اسکارلت خیلی به ذهن خود فشار آورد ولی ترومپیل برایش مفهومی نداشت.

رت همچنان با لحن سابق و همان حالت مسخره ای که به لبهایش داده بود گفت:

romangram.com | @romangraam