#بر_باد_رفته
#بر_باد_رفته_پارت_196
" تو برام دعا کن و چند تا شمع هم روشن کن" بعد لبخندی به لب آورد. ترس در صدایش موج می زد.
اسکارلت یارای جوابگویی نداشت. از تصویری که در ذهنش می دید تکان خورده بود.اشلی روی برف های ویرجینیا افتاده بود و چه دور از او بود . همچنان که حرف می زد ترس در صدایش دیده می شد ناآرامی و غم از آن هویدا بود و این هراس اورا آنقدر بالا برد که به خشم انجامید و نا امیدی را از ذهنش راند.
" به همین دلیل ازت می خوام مواظبش باشی اسکارلت. نمی تونم بگم چه بلایی ممکنه سرم بیاد یا چه بلایی ممکنه سر یکی از ما بیاد اما وقتی لحظه آخر برسه من حتما از اینجا خیلی دورم حتی اگه زنده باشم خیلی دورم و نمی تونم مواظبش باشم"
" لحظه آخر؟... آخر؟"
" پایان جنگ. آخرین لحظه جنگ... و پایان دنیا"
" ولی اشلی حتما فکر نمی کنی که یانکی ها مارو شکست می دن ها؟ تمام این هفته رو داشتی می گفتی که ژنرال لی چقدر خوبه..."
"تمام این هفته من دروغ می گفتم مثل همه مردهای دیگه که به مرخصی میان. چرا من باید بدون علت برای ملانی و عمه پیتی ناراحت باشم چرا باید اینقدر براشون بترسم؟ بله اسکارلت فکر می کنم یانکی ها مارو شکست دادن. گتیس برگ آخرین جنگ بود. اونهایی که برگشتن هنوز نمی دونن. اطلاعی ندارد که چی به سرمون میاد اما... اسکارلت بعضی از افراد من هنوز پابرهنه انند و برف ویرجینیا خیلی سنگینه و وقتی پای یخ زده اون بیچاره ها رو می بینم که با پارچه کهنه بستنش یا رد پاهای خونین رو روی برفها می بینم از اینکه یک جفت چکمه پامه خجالت می کشم... خب دلم می خواد چکمه هامو در بیارم دور نبدازم و پابرهنه برم"
" اوه اشلی قول بده اونارو دور نندازی!"
" وقتی این چیزها رو می بینم و نگاهی به یانکی ها میندازم... می بینم که همه چیز تموم شده خب اسکارلت یانکیها سرباز از اروپا اجیر می کنن هزاران نفر! خیلی از اسرایی رو که ما گرفتیم حتی انگلیسی بلد نیستن اونا آلمانی اند لهستانی اند و ایرلندی که گالیک حرف می زنن اما وقتی ما یکی از مردامون رو از دست می دیم کسی نیست که جاش رو بگیره وقتی کفشمون پاره می شه دیگه کفش نیست که بپوشیم. حسابمون پاکه اسکارلت نمی تونیم با همه دنیا بجنگیم"
افکار مغشوشی به اسکارلت هجوم آورد: بگذار تمام جنوب به خاک بریزد بگذار دنیا خراب شود ولی توباید زنده باقی بمانی. اگر تو زنده نباش من هم نیستم!
" امیدوارم این حرف ها رو برای کسی تکرار نکنی اسکارلت. من نمی خوام دیگران رو ناراحت کنم و عزیزم اصلا دلم نمی خواست تورو هم نگران کنم وقتی به تو گفتم مواظب ملانی باشی مقصودم این حرفها نبود. اون ناتوان و ضعیفه در عوضش تو قوی هستی اسکارلت اگه بدونم شما با هم هستین دیگه خیالم راحته دیگه مهم نیست برای من چی پیش بیاد قول می دی نه؟"
romangram.com | @romangraam