#آوا
#آوا_پارت_93



آبادانی به لیست نگاه کرد و بلند : از این همه کتاب استفاده کردید .


: خوب آره پس فکر کردید اون همه مثال و از کجا آوردم خودم که مثال و از خودم در نیاورده بودم .


آبادانی : مرسی من یادداشت می کنم بهتون میدم


: باشه ، با اجازه . مهتاب بدو که دیرم شد


سریع از دانشگاه اومدیم بیرون مهتاب : نمی خواهی بری برای فردا که با استاد کلاس داری کتاب برداری


: برای چی ؟


مهتاب : برای درس سه


: قبلاً این کار رو کردم تا درس شش نت برداری کردم


مهتاب : بمیری که اینقدر درس می خونی


اتوبوس اومد و سریع سوار شدیم خوشبختانه خربزه دیگه نبود ، صندلی هم جا داشت هر دو نشستیم .


مهتاب : الآن می خواهی بری خونه چکار کنی


: می خواهم برم دوش بگیرم یکم به خودم برسم موهام و صاف کنم حتماً بعدش میان خونه ی ما مامان امروز تمام خونه رو تمیز کرده و میدونم کلی میوه و شیرینی خریده باید برم کمکش کنم ، مهتاب نمیای بریم خونه ما


مهتاب : لباس ندارم


: خوب برو بردار بیا ، خونه که دو تا میلان بیشتر فاصله نداره


مهتاب : باشه


: شبم پیش من بمون


مهتاب : باشه پس وسایلم و بر می دارم که فردا بریم دانشگاه


: باشه


رسیدیم و از مهتاب جدا شدم تا اون بره و برگرده سریع رفتم خونه دیدم خونه مثل گل شده و مامان گل های خیلی زیبایی توی گلدون ها گذاشته : سلام مامانی سر ذوق اومدی از این گلدون ها یک استفاده ای کردی


مامان اخم هاش و توی هم کرد : من همیشه استفاده می کنم


: به کسی بگو که دخترت نباشه



romangram.com | @romangraam