#آوا
#آوا_پارت_119

کوروش گوشی رو گرفت : بله


کوروش به من نگاهی کرد : کی بود


: مزاحم می خواست با یکی حرف بزنه منم دیدم تو بیکاری گفتم با تو حرف بزنه


کوروش سرش و تکون داد : دست شما درد نکنه


خندیدم و گوشی رو ازش گرفتم دوباره برگشتم سر درس و کتاب ، هدفون گذاشتم


با تو شوری در جان بی تو جانی ویرانی


بعد دوباره شروع کردم به گشتن سرم داشت سوت می کشید اصلاً نمیشد چیزی پیدا کرد خسته شده بودم یکی از کتاب ها رو که از کتاب خونه گرفته بودم برداشتم و شروع کردم به ورق زدن و سر فصل ها رو نگاه می کردم یک دفعه چشمم افتاد به موضوعی که می خواستم بلند : آخ جون پیدا کردم


کوروش یک دفعه پرید دستم و گرفتم جلوی دهنم : ببخشید


کوروش : چی رو پیدا کردی ؟


: وای بالاخره این مثال های رو که خواسته بود پیدا کردم چند تاست یکی رو میدم به مهتاب یکی هم برای خودم .


کوروش : آفرین


: جوینده یابنده است .


کوروش : اگه می خواهی بخوابی برم پایین


به ساعت نگاه کردم ساعت دوازده بود : نه باش به من چکار داری الآن بری پایین دیوونه میشی


کوروش دوباره سرش و کرد تو کتاب منم هدفون وصل کردم به لب تاب تا فیلمی که مهرداد برام آورده بود ببینم فیلم سالک بود . روی زمین دراز کشیدم و لب تاب گذاشتم جلوم . اونقدر تو فیلم غرق شده بودم که اصلاً به اطرافم توجه نداشتم وقتی فیلم تموم شد بلند شدم دیدم کوروش روی مبل خوابش برده . براش یک ملافه آوردم و انداختم روش آروم کتاب و از توی دستش در آوردم و گذاشتم روی میز برق ها رو خاموش کردم و رفتم روی تختم افتادم تا صبح هیچی نفهمیدم .


وقتی بیدار شدم ساعت هشت بود هر کاری کردم دوباره خوابم نبرد . برای همین بلند شدم رفتم بیرون دیدن کوروش هنوز خوابیده آروم لب تاب و برداشتم ، برگشتم توی اتاق آهنگ گذاشتم و روی تخت دراز کشیدم چشم هام و بسته بودم احساس کردم کسی داره نگاهم می کنه چشمم و باز کردم دیدم آزیتاست .


: سلام تو اینجا چکار می کنی ؟


آزیتا هیس در بست اومد کنارم اروم : این اینجا چکار میکنه ؟


: دیشب باز مهرداد مهمونی داشت می خواست درس بخونه گفتم بیاد بالا بعدم خوابش برد .


آزیتا : بیا بریم پایین مامان اصلاً دیشب خوابش نبرده فکر کنم آقای دکترم خوابش نبرده


: برای چی ، ترسیدن با یک بچه بریم پایین


آزیتا لبش و گاز گرفت : خیلی بی ادبی پاشو بریم پایین .


romangram.com | @romangraam