#آوا
#آوا_پارت_113
: صدای اون ضبط تو کم کن
مهرداد : صداش که تو نمیشنوی
: نه ولی صداش توی اتاق کوروش
مهرداد : نمی تونم آخه مهمونی دارم
: مهمونی چی ؟
مهرداد : تولد بیست و دو سالگیم
: مبارک باشه ، خیلی خوب برو خوش بگذره
مهرداد : مرسی ، بازم معذرت
برگشتم سمت کوروش و بهش نگاه کردم : دیدی که ، اگه خیلی اذیتی بیا بالا درس بخون
کوروش : مزاحم تو نمیشم
: نه منم دارم درس می خونم ، برو کتاب تو بیار در باز می گذارم
کوروش : ببخشید ، اون طوری
: ایراد نداره
رفتم تو و در باز گذاشتم خدا رو شکر پدر جون خونه بالا رو عایق کاری کرده بود که صدا داخل نیاد . روی مبل نشستم و دوباره هدفون گذاشتم و شروع کردم به درس خوندم .
کوروش اومد داخل : لطفاً در و ببند
کوروش در بست و روی مبل نشست : اگه پشت میز میشینی اونجا میز هست
کوروش : نه همینجا خوبه
دوباره هدفون گذاشتم و شروع کردم به درس خوندن ، احساس تشنگی کردم بلند شدم و قهوه درست کردم یکی برای خودم یکی برای کوروش
: قهوه دوست داری
کوروش : دوست دارم ولی شب خوابم نمیبره
دوباره برگشتم و براش چای درست کردم میوه و آجیل هم آوردم
کوروش : زحمت نکش
romangram.com | @romangraam