#ارباب_تاریکی_پارت_239


_همینجوری هر چیزی به مغزت می رسه نشخوار نکن که برات عواقب بدی داره، برادرت هنوزم یه قاتله!

پوزخند صدا داری زد و شاخ و شانه کشید:

_همون برادری که دیروز گفت از مرگ نترسم؟ دست بردار بابا!

فرمان را بین انگشت هایم فشردم که صدای چرم و لاستیکش بلند شد، خدایا صبر تا رسیدن به مقصد چه طور باید با او دوام می آوردم.

بعد از چند دقیقه سکوت مثل بچه های عنق گفت:

_ کجاییم؟ کجا داریم می ریم؟

خشک جواب دادم:

_کرجیم، داریم می ریم جایی که من می خوام!

با حیرت پرسید:

_ کرج؟... تو کجا می خوای بریم؟

وقتش رسیده بود که حقیقت را بداند، بالاخره او از الان مهره ی اصلی این قضیه می شدو... حقش بئد که بفهمد.

رک جواب دادم:

_ اداره ی آگاهی، می ریم که تحویلت بدم!

بدون اینکه نگاهش کنم می دانستم که دهانش باز مانده و نمی داند چه جوابی بدهد.

ناگهان منفجر شد:

_این دیگه چه مسخره بازی ایه؟ مگه الان وقت شوخیه؟

بازدمم را با حرص بیرون دادم و فرمان را به سمت پیاده رو کج کردم و سریع پارک کردم. به سمت بهزاد عصبانی برگشتم و بی توجه به او که خواست چیزی بپرسد، خم شدم و در داشبورد را باز کردم و کارت پرسنلیم را بیرون آوردم و مقابلش گرفتم.

اخم کرد:

_ این چیه؟

کارت را روی پایش انداختم و دست به سینه نشستم:

_ سواد داری، بخونش!

اخمش غلیظ تر شد و کارت را برداشت. به چهره اش دقیق شدم تا ببینم چه قدر شبیه پیش بینی من عمل می کند. همان طور که انتظار داشتم اول تعجب کرد اما وقتی که مشخصات را خواند کم کم اخم کرد و بعد به من نگاه کرد. چند بار نگاهش بین من و کارتی که در دست داشت جابه جا شد و در نهایت با حیرت پرسید:

بهزاد: این... این تویی؟ تو...

سال ها بود که منتظر گفتن این جمله بودم! سال ها بود که منتظر بودم یک نفر را پیدا کنم تا بتوانم از ماهیت شغلم با او حرف بزنم ولی حتی فکرش را نمی کردم که این محرم راز، برادری باشد که تمام این سال ها سعی در نابودیش داشتم!

به چشم های سبز رنگش زل زدم و با جدیت گفتم:

_ من افسر سپاهم، واحد عملیات و اطلاعات.

منتظر به واکنشش نگاه کردم اما او فقط با حالت گنگی پرسید: _اسمت... مگه فامیلیت شیخی نیست؟ مگه عوض نکردی اسمت رو؟

با بی حوصلگی جوابش را دادم:

_تو دومین نفری هستی که می دونه شغل من چیه! من مجبور بودم فامیلیم رو عوض کنم چون هم از طرف دشمنای پدرمون تهدید می شدم و هم اینکه ...

بهزاد با تمسخر پرسید:


romangram.com | @romangram_com