#ارباب_تاریکی_پارت_185
با برخورد جسم سردی به قفسه ی سینه ام، تکان ملایمی خوردم که دست داغ مهرداد روی کتفم قرار گرفت و نگهم داشت.
مهرداد: حرکت نکن نمی خوام بلایی سرت بیاد.
از دهانم پرید
_ واقعا نمی خوای؟
نفس کلافه ای کشید و گفت:
_ شاید یه زمانی بخوام اما الان می خوام کارم رو تموم کنم و تو هم زنده بمونی.
هر دو نفرمان سکوت کردیم و تنها صدای نفس هایمان بود که گواه از خفگی هوای این اتاق داشت.
مهرداد: می خوام طرحی که دیشب توی بلک باکس دیدی رو روی بدنت خالکوبی کنم.
_اما من نمی خوام، پس این کار رو نمی کنی!
فشار دستش رو شانه ام بیشتر شد: _به خواست تو نیست! حالا که استاد تورو انتخاب کرده باید مسئولیتش رو بپذیری، این خالکوبی مشخص می کنه که تو کی هستی پس باید داشته باشیش.
قبل از اینکه بتوانم اعتراضی کنم فرو رفتن و بعد سوزش چیزی را دقیقا وسط قفسه ی سینه ام احساس کردم.
مهرداد: حرکت نکن بهزاد، دستم درست روی قلبته آروم باش و بذار کارم رو بکنم.
چیزی نگفتم و او هم منتظر من نماند و کارش را ادامه داد.
نمیدانم چه قدر گذشته بود یا حتی چه قدر از خالکوبی مانده بود فقط می دانستم که لب پایینم از گزش مداوم دندان هایم سر شده است. همه ی خالکوبی ها همین قدر درد داشت؟ در تمام مدتی که او مشغول کار بود من حتی یک کلمه حرف نزدم اما درد هر حرکتی جوری بود که انگار خنجری را چند سانتی متر درون سینه ام فرو کرده اند.
حس می کردم کل تنم خیس شده و حتی ریزش قطرات عرق روی پیشانیم را حس می کردم احساس خواب آلودگی خاصی داشتم، پلک هایم کم کم سنگین می شد و روی هم می افتاد.
مهرداد: نخواب پسر.
در این تاریکی او از کجا فهمیده بود؟ بی توجه به او چشم هایم را بستم، که دوباره گفت:
_ نخواب بهزاد.
_ دست خودم نیست.
مهرداد: کنترلش با خودته، خودت نمی خوای وگرنه می تونی نخوابی.
با بی حوصلگی و خواب آلودگی پرسیدم:
_تموم نشد؟ اصلا چه طرحیه؟ من درست ندیدمش.
درحالی که باری دیگر باعث شد لب بگزم گفت:
_ تقریبا تموم شده، بعدا خودت می تونی ببینیش.
پوزخندی زدم و دوباره چشم هایم را بستم:
_ چه افتضاحی به بار آوردی توی این تاریکی؟ آخه مرد حسابی توی این غار بی روزنه داری چه بلایی سرم میاری؟
مهرداد: من می بینم چی کار می کنم.
بعد از چند ثانیه سکوت بالاخره گفت:
_ تموم شد.
درحالی که خمار خواب بی موقع بودم، سرم را تکان دادم که ناگهان نور شدیدی پشت چشم هایم خورد و باعث شد با انزجار ساعدم را روی پیشانیم بگذارم.
romangram.com | @romangram_com