#ارباب_صدایم_کن_پارت_198
تارکام توکان رو که اخماش توی هم بود رو به طرف خودش کشید و گفت:چی شده که اخمای آقا توهمه؟
توکان لباشو برچید و گفت:دختره ی لوس.
اینبار شلیک خنده ی تارکام بود که به هوا رفت و دنبالش همه به حرف توکان خندیدن.
از جام بلند شدم وبه طرف آشپزخونه حرکت کردم.
زیر اجاقو روشن کردم با قرار گرفتن دستی روی کمرم به پشت برگشتم ومتوجه ی تارکام شدم.
با ابرو به هال اشاره کردم وگفتم: اینجا چی کار میکنی برو پیش مهمونا دیگه....
- اومدم پیش خانمم اشکالی داره درضمن اونا مهمون نیستن صاحب خونن.....
نگاهی به هال انداختم ومتوجه ی توکان که حالا از سر وکول تارکان بالا میرفت شدم.
لبخندی زدم ورو به تارکام گفتم: به خاطر همه چیز ممنون تارکام
بوسه ای روی پیشونیم کاشت ولب زد: دوست دارم بانوی من.......
- منم همین طور ارباب من.. .
"وقتی کسی تو را عاشقانه دوست دارد شیوه ی بیان اسم تو در صدای او متفاوت است تو میدانی که نامت در لب های او ایمن است"
پایان
romangram.com | @romangram_com