#ارباب_صدایم_کن_پارت_188
آغوشت را درست آمدم"
***********************
سلنا
به دنیای پشت شیشه که به سرعت از کنارم رد میشن نگاه میکنم.
شاید زمانی از این تصمیم پشیمون بشم ولی الان آرامشی دارم که شاید طی این دوسال پشت همه چیز قایمشون کرده بودم.
با گرمی دستاش رو دستام به طرفش برگشتم.
- دل بکن از اون بیرون چی هست که اینقدر مجذوبش شده.
- داشتم فکر میکردم.
- به چی ؟
- به اینکه روزی میرسه که منو هم مثل هلما دوست داشته باشی.
- میشه اون موضوع رو فراموش کنی من که در موردش باهات حرف زدم.
- ولی هنوزم یه چیزی آزارم میده.
- چی؟
- اینکه بین من و هلما من انتخاب دومتم.
- چرا اینطور فکر میکنی؟
- فکر نیست تارکام حقیقته.
نگاهی بهم کرد وگفت: گاهی باید کسانی که توی گذشته مون هستن فراموش کنیم چون به آیندمون تعلق ندارن....هلما جز اون بعضیا بود ولی تو جز اون بعضیا نشدی.....چون نشد که فراموشت کنم ...چون توی این دوسال جنگیدم ولی کسی که شکست خورد خودم بودم.
سرمو پایین انداختم وگفتم: ببخشید که ناراحتت کردم.
-ناراحت نشدم حقت بود که بفهمی.
romangram.com | @romangram_com