#ارباب_صدایم_کن_پارت_186


- ولی من حرف دارم تا گوش ندی از اینجا نمیرم.

- چی از جونم میخوای.

- یه فرصت.....

- فکر نمی کنی دیره....

- اره حق با تواه ولی ....

- ولی چی....خواهش میکنم برو....

قدمی داخل محوطه گذاشت وگفت: نمی خوای دعوتم کنی داخل....

نمی دونستم به این حالمون بخندم یا گریه کنم.

- چیه نقشت ناقص موند که اومدی دنبالم.

- نه اومدم بپرسم که اینقدر برات ارزش نداشتم که تا بهوش اومدنم صبر کنی.

پشتمو بهش کردم وگفتم: آره راست میگی ارزششو نداشتی که بخاطرت قید همه چیزو بزنم که وقتی فهمیدم بهوش اومدی بیلطمو پاره کنم وبیخیال رفتن بشم..... آره. ارزششو نداشتی که هر روز از دور ببینمت مبادا زیر قولم زده باشم...ارزشو نداشتی که فقط ...

پرید میون حرفم وگفت: از چه قولی حرف میزنی....

- نمی خوام نبش قبر کنم پس بیخیالش شو....حالا هم برو فکر کن سلنایی وجود نداشته...

- باشه میرم ولی قبلش باید حرفمو بشنوی....

حرفی نزدم اونم سکوتم رو مبنی بر رضایتم دونست وداخل خونه شد.

پشت سرش داخل خونه شدم

قسمت نود ویکم

دانای کل

---------------------------


romangram.com | @romangram_com