#ارباب_صدایم_کن_پارت_164


نگاهی بهم کردو گفت: آخه این پول همه ی گلاسات؟

- اشکالی نداره به عنوان هدیه ازم قبول کن.

- آخه....

با صدای فردی که بلند اسمشو میگفت سر سری خداحافظی کرد و رفت.

به مسیر رفتنش نگاه کردم وزمزمه کردم کاش تو دنیای کودکیمون میموندیم.

قسمت هشتادو دوم

سلنا

---------------------------

بی هدف بین قبرا قدم میزدم نمی دونستم چمه وچی میخوام.

فقط میخواستم هرطور شده این بغض لعنتی ولم کنه.

- سلنا.....

با صداش به عقب برگشتم توی یک قدمیم ایستاده بود واخماش توهم بود.

باید بهش میگفتم اخماشو دوست ندارم.

دستمو گرفت وگفت: کجایی تو دختر ...زمین وزمانو بهم دوختم تا پیدات کنم.

سرمو پایین انداختم که گفت: اومده بودی اینجا چیکار؟

- فکر میکنی برای چی اومدم؟

- پس چرا تنها اومدی؟

تلخ شدم وگفتم: چون تنهام.

نگاهش نشون از رنجیده شدنش میداد:


romangram.com | @romangram_com