#زحل_پارت_84


صالح _ زمان زایمان کیه؟

_ سه ماه و دو هفته دیگه، فقط سه ماه دیگه تحمل کن، باشه،بازم برمی گردیم سر خونه زندگیمون .

صالح با غصه گفت :کدوم خونه زندگی ؟تازه از صفر باید شروع کرد،تازه من مریض،...

_ صالح باز که داری با نا امیدی حرف می زنی .

صالح _ چشم چشم ...،مراقب خودت باش ،زحل !اگر یه زمانی یه اتفاقی افتاد، تورو به حاج محمود سپردم ...

با عصبانیت گفتم :باز اینو گفتی ؟ایشاالله که سر زا

می رم راحت می شی که این مدلی نگرانی.

صالح با بغض گفت :این چه حرفیه زحل ؟تو همه ی امید منی .

_ اون موقع ها که حرف نمی زدی، بعد که زدی، سر بالا جواب دادی، الانم که مثل آدم حرف نمی زنی، این مدلی حرف می زنی ،آخر صالح تو چرا یه کاری نمی کنی دل من خوش بشه؟!!

صالح _ چشم چشم تو حرص نخور ،حالت بد می شه ها ،من که اون جا نیستم مراقبت باشم "این طوری که می گفت :دلم از جا کنده می شد ،الهی بگردم که تنها کسی هستی که منو دوست داری واقعا، اونم از بد روزگار این طوری شد!"

تلفنو تا قطع کردم ،بهناز بایه بار خرید با اخم اومد بالا و گفتم:

romangram.com | @romangram_com