#زحل_پارت_226
سها_می گم نری دوباره سر خونه ای اولت ، حواست هست یا نه؟
چشمامو ریز کردم و به سها نگاه کردم و گفتم:
_چی می گی؟
سها_همین حرفا ... خونه اتون و زحل بردیا رو بهتر می شناسه برنج ساده یا زیره ای و لباساشو جمع کنم و...بردیا متاهله ها زحل،نکنه کاری کنی دل اون زن مریض بشکنه.
سها خیره نگام کرد وگفتم:
_چه طوری روت می شه سها بیای تو چشمم نگاه کنی ، بکن نکن بگی.
سها_چون من دوستتم.
_برای همین از این ور منو فرستادی رفتم، از اون ور سهیلا رو کاندید بردیا کردی؟تو دوستی؟چه دوستی که من رفتم،بردیا اومد دیدی بی تابه،نگفتی زحل بال بالتو می زد ، از ترس سقط کرد؟
سها_تو گفتی بچه باید راز بمونه.
_اینه؟!این جا که رسید حرف گوش کن شدی؟ بچه راز بمونه؟چه طور تونستی؟وقتی می دونستی دیوونه ا شم از دوریش خون گریه می کنم،باز خواهرتو کاندید ش کنی؟
سها شونه بالا دادو گفت:تو تصمیم خودتو گرفته بودی.
romangram.com | @romangram_com