#زحل_پارت_209
بهناز_چرا پیاده نمی شی؟آوات خوابیده، من می برمش تو خونه،پیاده شدی دزد گیرشم بزن، دیشب خونه ی همسایه بغلی رو دزد زده،ده بار به این مانی گفتم "یکی بیار شاخ گوزنی بزنه "خدا آدمو محتاج مرد جماعت نکنه، چه بابات،چه برادرت،چه هرکس دیگه...
سوئیچو گرفتم و بهناز با آوات رفت...
شماره ی بردیا رو گرفتم به آوا گفتم:
_زنگ بزنم بابا ببینم کجاست؟خوب دختر قشنگم..."سرشو بوسیدم و گفتم":نمی ذارم تو و آوات مثل من بشید،همه ی تلاشمو می کنم.
بدیا_الو زحل!رفتید خونه ی مادرم؟
_سلام،آره الان رسیدم چه خبر؟
بردیا _زحل دعا کن فقط همین."قلبم هری ریخت،برای مهری؟آره!زن مهربونیه؛ته دلم خودمو براش توبیخ می کنم"
_یعنی چی؟
بردیا_تشنج با هیچ دارویی قطع نمی شه،این قدر دارو زدیم که اگر بازم ادامه بدیم اوردوز می کنه؛من خودم تا حالا با این مورد برخورد نکردم،زحل ترسیدم...
_بردیا!"
با یه بغض مردونه گفت
romangram.com | @romangram_com