#زحل_پارت_206
_وای خدایا... مگه بچه است؟!... استغفرالله،الهی بمیرم،دوست ندارم این حرفو بزنم، اما پشت مرگش یه خیری بوده. با دوتا بچه می خواستن منو بذارن بینشون ، کشمکش کنند؟لابد آخرم بگن : "هرچی زحل بگه" ولی اگر زحل بگه:" صالح" ، بردیا بگه: " بچه هارو می گیرم" ،اگرم می گفتم :"بچه ها"، از عذاب صالح دق می کردم .
بهناز_خدا رحمتش کنه. حاضر شو، دارم میام، نزدیک خونه اتونم.
بهناز رسیدو بچه هارو تو بغل گرفتم و گفتم:
_بهناز،بریم خونه،من بچه هارو بذارم،من...
"بهناز صریح و محکم گفت:"
بهناز _نه نه زحل!بردیا الانم زنگ زده تأکید کرده،این بچه ها شیر خوارن.
_عذاب وجدان دارم بهناز ...
بهناز_تو چرا ؟ اولا که اون بنده خدا مریضه و خودشم می دونه،بعدشم که بردیا ترکش نکرده.
_ولی اون زنشه.
بهناز _تو هم زنشی.
_ مگه مهری بی اطلاع نیست؟
romangram.com | @romangram_com