#زحل_پارت_171

بردیا _سها اومده؟

_سها؟!!مگه شب میان؟

بردیا_پس چه طوری؟...

_من اون زحلی که می شناسی نیستم.

صدای زنگ اومد و گفتم:

_فکر کنم بهاره، کار نداری قطع کنم؟

بردیا_نه خداحافظ.

_خداحافظ

در رو زدم و دیدم بهار با منیر خانم و سهاست...،بعد رو بوسی بهار گفت:

_بردیا گفت:زودتر بیام کمکت.

_آره الان زنگ زده بود، من کارامو کردم.


romangram.com | @romangram_com