#زحل_پارت_141
_خوب چه بیماری ای؟!چراسِکرت بازی در میاری،آدم سالم که دارو نمی خوره، می دونم مریضه، می گم چیه مریضیش؟
سها از جاش بلند شدو گفت:
_قربون شکلت! از خود بردیا بپرس.حالا می فهمه من گفتم، واویلا می شه
وا!!"به طلعت نگاه کردم و دیدم داره جدی سها رو نگاه می کنه و سها گفت:
_بریم...بریم...پاشو..."خودش جلوتر رفت بیرون به طلعت نگاه کردم و طلعت گفت:
_این چرا این طوریه.؟
_نگران زندگی خودشه دیگه.
طلعت_خوب تو که آخر می فهمی... چی می گفت؟نیومده چه حرفی داره باتو.؟
_ما همو از قبل که تهران بودم، می شناختیم،همکارم بود تو مدرسه.
طلعت ابروهاشو بالا داد و گفت:آهاان.
به در اتاق چند تا تقه زده شدو بهار اومد داخل و گفت:
romangram.com | @romangram_com