#زندگی_مهرسا_پارت_117
-مینو جان .. توی بابا .. ؟؟
-...
مشتی همان طور که پشت دست های مهرسا رو لمس میکرد ادامه داد ..
-نکنه زن محمدی .. پری جان توی بابا .. ؟؟
-..
-اذیت نکن دختر .. من که کسی ندار یا مینو هستی یا پری ..
مهرسا دست هاش رو از چشم های مشتی برداشت .. رفت و جلوی مشتی ایستاد .. و با لحن دل خوری ادامه داد ..
-دستت درد نکنه مشتی .. من فکر کردم منو مثل دختر تون میدونید ..اون موقع میگی من به جز مینو و پری کسی ندارم .. عه عه عه
و با حالت نمایشی میزد پشت دستش ..
romangram.com | @romangram_com