#زندگی_مهرسا_پارت_101
- نه الان اومدیم کارامون یه خورده طول کشید.
- بیاین پیش ما هنوز شروع نکردیم .
مهرسا به آرام نگاه کرد .
-آرام جان بیا همین جا بشینیم
به طرف میز را افتاد . تو دلش چندین بار از برسام تشکر کرد . هیچ دلش نمیخواست زمان غذا خوردن همه فکرش درگیر خفه نشدن و پر چونگی آرام باشه . رفت و روی صندلی روبه روی برسام نشست و آرام هم به اجبار روبه روی شهاب قرار گرفت . غذا ها رو سفارش دادن و شروع کردن به غذا خوردن .
-کارا چطور پیش میره . مشکل خاصی نداری .
مهرسا سرش رو بلند کرد و در جواب برسام گفت .
-خوبه . هنوز نتونستم با شرایط جلو برم . بعضی موقع ها بد جور خراب میکنم .
- شوخی میکنی .... مقامی کلی از کارات راضی بود . میگفت مهرداد کلی ازت تعریف کرده
romangram.com | @romangram_com