#یه_نفس_هوای_تو_پارت_195
یه کم دیگه باهاش حرف زدم و مجابش کردم با دخترِ صحبت کنه، ولی قولی بهش نده که نتونه انجامش بده و این که همه ی تلاشش رو بکنه.
هومن:
- ممنون که به حرفام گوش دادی. می دونم که این موضوع بین خودمون می مونه، درسته؟
- مگه شک داشتی.
- نه... راستی اینم عکسشه...
گوشیش رو درآورد و عکس یه دختر با مقنعه مشکی با چهره معمولی نشونم داد. اون جوری که هومن ازش می گفت فکر می کردم باید خیلی خوشگل باشه ولی چهره دختره ساده و مهربون بود. این تأثیر عشق بود که معمولی ترین چیزا رو زیبا جلوه می داد.
- تو که می گی باهاش حرف نمی زنی بعد عکسش رو داری!
هومن:
- این یه عکسه که همه بچه ها کلاس هستند... من صورتش رو جدا کردم، می بینی که زیاد کیفیت نداره ولی واسه شبای دلتنگیم عالیه.
- آخی هومن بهت نمیاد انقدر عاشق باشی... شما پسرا چقدر تودارید آخه!
خندید و گفت:
- پاشو دیگه بریم بالا... انگار خاموشی زدند...
- تو برو منم یه کم می شینم میام.
romangram.com | @romangram_com