#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_93
آيندم بودن با آرسانه؟با شاهزاده اي که مقابل منه؟شاهزاده اي که قدرت هاش هيچ کجاي ديگه نيست؟يعني من اينو مي خوام؟با احساساي دلتنگي و کشش نسبت به آرسان يعني دوست دارم آيندم اون باشه؟دشمنم آيندم باشه؟
سرمو تکون دادم و سعي کردم ذهنمو خالي کنم…فعلا دوست ندارم و نمي خوام ذهنم درگير اين مسائل بشه…هر چند که همين الانش خيلي درگيره!
ويدا به راهي که ماهان رفته بود نگاه مي کرد و تو فکر بود
براي تغيير جو ضربه اي به کمر ويدا زدم و با شيطنت گفتم-گرفته ها…
ويدا گيج و ويج گفت-چي گرفته؟
به چشماي خوش رنگش اشاره کردم و گفتم-چشتو ميگم
دوباره گيج تر گفت-چي چشممو گرفته؟
-چي نه بگو کي!
ابرومو بالا انداختم و بهش نگاه کردم…يکم بهم نگاه کرد تا منظورمو بفهمه
-تو دو دقيقه اينقد خنگ شدي؟ميگن عاشق کور مي شه خنگو ديگه نشنيده بودم
بالاخره سلولاي خاکستريش به کار افتادن-يعني تو ميگي من چشمم شاهزاده رو…آره؟
نيشمو تا بناگوش باز کردم و گفتم-بدجور بهم ميان…اسم بچتونو اگه دختر شد بزارين ماها که به ماهان بياد…اگه پسر شد بزارين ويها که به ويدا بياد!
-ويها ديگه چه اسميه؟
-خب دو حرف اول اسم تو با دو حرف از اسم ماهان مي شه ويها در واقع يه جورايي اسم خودساخته اس و مهم اينه به ويدا هم مياد…ولي ميگم تو هم بدت نميادا!
romangram.com | @romangram_com