#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_163
ماهان جلو اومد و اونم با نگراني به دستم نگاه کرد خواست بهش دست بزنه که ويدا گفت-نه شاهزاده زخم سمي و قويه مي تونه روي شما اثر بزاره
چيترا-راست مي گه ماهان خطرناکه…
-تضاد…ضد من مي تونه منو خوب کنه…
اينو توي کتابي درباره ي پريان ويژه خونده بودم…من قبل از اين قضايا توي کتابا دنبال راه درمان فراموشيم مي گشتم و اين چيزا هم خونده بودم
ماهان-و تضاد تو…آرسانه
با ضعف آره يه آرومي گفتم
همه با استرس به ما نگاه مي کردن
نينا با هق هق گفت-شاهزاده آرسانو چطوري بياريم اينجا؟وانيا از بين مي ره…نيوا منو ببخش من خوب از دردونه ات محافظت نکردم منو ببخش نيتا از امانتيت خوب مراقبت نکردم
ماهان-وقت ناله و زجه نيست…بايد کاري کنيم
ماهان تو فکر رفت و يک دفعه اي گفت-من مي رم به قصر سيترا
چيترا ناباورانه گفت-چي مي گي ماهان؟مي خواي بري اونجا چي کار؟
-مي رم شاهزاده آرسانو بيارم
ويدا که حالش بهتر شده بود گفت-اما شاهزاده اونجا قلمروئه دشمنه…آسيب مي بينيد
با غم به دستم نگاه کردم…من کم کم از بين مي رم.کم کم زهر به همه ي بدنم مي رسه…کم کم قلبم از بين مي ره
romangram.com | @romangram_com