#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_149
-اون با جادو بود و براي حفاظتت…
-چرا؟
-هيچي اگه سوال ديگه اي نيست پاشو برو بزار منم به استراحتم برسم
-بپيچون ديگه…
-وانيا خودت يادت مي ياد ديگه چرا من وقتمو تلف کنم براي گفتن اين چيزايي که گذشتن؟
بي حرف از اتاق بيرون اومدم و به اتاق خودم رفتم.نينا اگه نخواد چيزيو بگه قطعا نمي گه…
ويدا ساکت همونجا ايستاده بود
-اين کيف اصليه؟
-فکر کنم چون اينو توي درياچه پيدا کردم
عجيبه که سيترا کليدا و کيفو بي خيالشده و فقط چند تا نگهبان براش گذاشته…
به کيف نگاه کردم ولي هيچ دکمه يا چيزي روش نبود که بشه رمز واردش کرد!
-تو مي توني بري…سه روز ديگه هم ماموريت اولت تموم مي شه گزارش کامل مي خوام
-چشم ملکه…
ويدا که رفت با احتياط روي کيف دست کشيدم که چند تا دکمه بالا اومد…روي دکمه ها بعضي حروف نوشته شده بود
نينا گفت ترکيب اسم دو نفر که شامل پرنسس ها،ملکه ها و شاهزاده هاي جوون مي شه…خب يکيش که قطعا خودمم چون اهميت زيادي براي سرزمين ها دارم و جوونم که هستم!
romangram.com | @romangram_com