#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_دوم)_پارت_133
-خب که چي؟
-محض اطلاع گفتم
-لازم نبود بگي خودم مي دونستم…مي خوام اين ماجرا همين جا خاک بشه ديگه نمي خوام چيزي در اين باره بشنوم
-ببخشيد اگه باعث ناراحتيت شدم
-تو داري باعث ناراحتي خودت مي شي نه من
آه عميقي کشيد،ناراحتيش به وضوح ديده مي شد…اما چه کاري از دست من برمي ياد؟
ماهان-داخل سالن به هيچ وجه نبايد حرف زد
-مي دونم
به سالن سکوت رسيديم…همه جا ساکت و آروم بعضيا چيزايي به شکل عود ولي يخي به دست داشتن که فضا رو خوشبو مي کردن
بعضيا ساکت و آروم به در و ديوار زل زده بودن از جمله بچه تر ها!
بعضيا هم تمرکز خاصي گرفته بودن و تو جو بودن!چنان قيافه هايي گرفته بودن انگار دارن واقعا ملکه ايو ملاقات مي کنن
با ورود کامل منو ماهان به سالن بيشتر پريان سرشونو به نشونه ي احترام خم کردن ولي اونايي که جو گير شده بودن حتي متوجه حضورمون نشدن که با برخورد ضربه ي اطرافيانشون تازه متوجه شدن و با غروري خاص سرشونو به زحمت خم کردن
وا خوبه کاره اي نيستن و زورشون مي ياد به ملکه و شاهزاده شون احترام بزارن…
نينا هم جلو اومد و احترام گذاشت…
چي؟نينا و احترام؟اونم به من؟چي شده؟آفتاب از کدوم ور طلوع کرده؟
romangram.com | @romangram_com