#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_88
رفتیم و سوار ماشین شدیم و راننده هم آرسان بود و ماهان هم کنارش منم عقب
-خب این خونه کُجیس؟(کجاس)
ماهان -طبق تحقیقات و نشان ها طرفای خیابونی به اسم………و کوچه ی………خونه ی خانواده ای به نام کمالی
-هووم…نمیشناسم
آرسان-از اولم معلوم بود
اهه این چرا امروز با من لج شده؟هر چی میگم یچی میگه…عقل کل خودتم باهاش لج کردی…حقشه.
-حالا راه ها رو بلدین یا همینطور الکی میرید؟
آرسان -مسیر یابی توی سرزمین ما ی اصل مهمه و اینجا هم کار میده
دیگه حرفی نزدیم و ماشین توی سکوت غرق شد…یادم باشه ی فلش گیر بیارم آهنگ روش بریزم اینطوری حوصلم سر میره
بعد تقریبا نیم ساعت به همون خیابون رسیدیم…این آرسان ماشالا ی پا gps برا خودش
-این خیابون حالا باید بگردیم دنبال کوچه…من سمت راستو میبینم ماهان تو هم سمت چپ رو ببین
چشم چشم میکردم و اسم کوچه ها رو میدیدم…نخیر اینور که چیزی نی…
-خیابون تموم شدا
ماهان-ایناهاش اینجاس
سریع جایی رو که نشون میداد نگاه کردم
-اکه هی چرا انقد شلوغ پلوغه؟یکم برو جلوتر
نزدیک تر که شدیم متوجه بنر ها و پارچه های سیاه رنگ شدم
آرسان-چه خبره؟مراسمیه؟
-یکی مُرده اینم مجلسشه…
ماهان -چیکار کنیم؟خیلی شلوغه
romangram.com | @romangram_com