#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_85
کی،کی بود؟
-کی؟
آرسان -همونی که میخواست اسیرت کنه
اسیرم کنه؟چی میگه این؟
-اسیر؟منو؟برو بابا منو گرفتی؟
ماهان-وانی جان اینقدر همه چیز رو به شوخی نگیر بگو کی بود
-دهه من چه میدونم منظور شما چیه،درست سوال بپرسین تا درست جواب بدم
آرسان-تو آسمونی رو دیدی که شکافت و داخلش جنگلی بود،درسته؟
-آره.این درسته…
ماهان -کی اون آسمونو شکافت؟
کی؟به مغزم فشار آوردم ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدم…واقعا کی بود؟شاید آسمون خود به خود باز شد…اما نه من نور قرمزی رو یادمه که از چشمایی بیرون میومد اما اون کی بود؟اه آلزایمر گرفتم؟چرا یادم نیست؟
ماهان-وانیا یادت نیس؟
-نه هر چقدر فکر میکنم شخص خاصی یادم نمیاد فقط ی نور قرمز یادمه که از چشمایی به آسمون رفت
ماهان اخمی به آرسان کرد
آرسان-چشماشو یادت نیس چه شکلی بود؟
-نه نه یادم نیس،تو رو خدا بس کنین من بدبخت از روزی که پرت شدم تو سرزمین شماها ی روز راحت نداشتم…با اینکه چند روز بیشتر نیست ولی بخدا من دیگه توان ندارم انگار اندازه چند سال اطلاعات به مغزم وارد شده…دیگه نمیکشم…
ماهان -هیچ وقت نا امید نشو…ما باید کلید ها رو پیدا کنیم و بهتره فعلا این قضیه رو فراموش کنیم…با تاکید گفت فعلا
آرسان-بدون من خودمم خبر نداشتم
ماهان -کاملا مشخصه
-اگه دعوا دارین برید اتاق خودتون…فردا میریم برای به دست آوردن کلید اول…
romangram.com | @romangram_com