#وانیا_ملکه_خواب_ها_(جلد_اول)_پارت_73


آرسان -نه…اینطور نیست،میتونم قسم بخورم که هیچ جا این جادو های بدرد نخور شما فاش نشه…همراهت کتاب رو داری؟

ماهان-آره،اینطور بهتره شاهزاده

من-شاهزاده؟ حواستون نیستا ما تو ایرانیم و کسی اگه بشنوه میگین شاهزاده ی راس زنگ میزنن تیمارستان جمعمون کنه دیگه نگید شاهزاده و چه میدونم این چرت و پرتا

ماهان-پس چی بگیم؟اینا مقامای مائَن

-به اسم صدا بزنید و از همین الان هم شروع کنین که فردا سوتی ندین

آرسان و ماهان-باشه

ماهان ی کتاب خیلی کوچولو از جیبش درآورد که بزور روش رو خوندم نوشته بود قسم ناشکستنی

وا یعنی چی؟

ماهان کتاب رو روی میز کنار تخت گذاشت و دستشو گذاشت روش آرسان هم دستش رو گذاشت روش و شروع کردن به خوندن چیزی…بعد چند دقیقه که با تعجب به کاراشون نگاه میکردم نور شدیدی از کتاب بلند شد و من مثل همیشه مجبور به بستن چشمام شدم…

آروم چشمامو باز کردم هنوز نور کمی توی اتاق بود

-این نور چی بود؟

ماهان -نور قسم ناشکستنی

-این قسم ناشکستنی چی چیه؟

آرسان -قسمی که اگر هر طرف قسم اونو بشکنن، میمیره

چه خشنن اینا!راحت میگه میمیره

ماهان-خب شروع میکنیم…داشتم جادوی جا به جایی توی سرزمین مهتاب رو میگفتم:…

شروع کرد به وراجی و تا ساعت 4 نصف شب یا شایدم صبح به من 2 تا جادو یاد داد اونم بزور چون تو کله ی من نمیرفت و هر کلمه و جمله ای رو مجبور میشد تکرار کنه…بیچاره چه شاگردی گیرش اومده…

جادوهایی که بهم یاد داد دو تا بود یکی جادوی جا به جایی در سرزمین مهتاب و دیگری جا به جایی توی سرزمین آفتاب که روی وسایل و چیز های روی زمین هم کار دادن چون روی اونا امتحان کردیم

-ماهان جان عمت بس کن مغزم ترکید

-من عمه ندارم، با دو تا جادو؟خیلی مونده هنوز

romangram.com | @romangram_com