#وقتی_پدرم_عاشق_شد_پارت_250

سوزش صورتم باعث شد سرم را بالا بیاورم و با نفرت نگاهش کنم. سرم دوران داشت. خودم را به زور از حلقه دستهای بابا رها کردم و فریادهایشان را که به هم دشنام میداند ناشنیده گرفته و به ساختمان گریختم. بساط هندوانه وسط سالن پهن بود. مامان عاشق هندوانه بود. بابا آمده بود منت کشی؟
-همایونمو کشتی. از زندگی ساقطت میکنم اگه همام چیزیش بشه. ای خدا کاش این مرده بود. ای خدا آخه چرا این دختر باید زنده بمونه و زجر بکشه...خدااا.
همانجا جلوی در سقوط کردم. همایون....قلبم تیر کشید. همایون....نبضم انگار نمیزد...همایون... دنیا را تیره و تار میدیدم. نفهمیدم کی در باز شد و در آغوش مامان فرو رفتم. هق هق گریه اش آزارم میداد. نفسم به زور بالا می آمد.
-همایون کیه ..مامان...چرا...من باید ...میمردم.
صدای لا اله الا الله بابا در هق هق ما گم شد. مامان حرفی نمیزد. آتش گرفته بودم. جیغ زدم:
-همایون کیه.
صدای جیغم باعث شد مامان ناباور نگاهم کند. نگاه پر از خشمش بابا را نشانه گرفت.
-داداشت که بابات کشتش. قل دومت که مرده دنیا اومد و با رحمم کشیدنش بیرون.
بهت زده به مامان که تمام بدنش می لرزید نگریستم. بابا قل مرا کشته بود؟ علت نازایی مادرم این بود؟ علت خشمهایش به من. این بود که چرا پسرش رفته و من مانده بودم؟
با بغض صدایش کردم:
-یعنی هیچ وقت دوستم نداشتی؟
بابا با ضرب کنارش زد:
-چیه خذعولات به خوردش میدی هان؟ میخوای پدرش بشه آدم بده و تو خوبه؟ چرا بهش نمیگی کیه؟ چرا نمیگی یک عمر خودت رو مادرش جا زدی! چرزا نمیگی عوض پسر مرده ات قبول کردی بزرگش کنی!
-خفه شو...خفه شو ایرج..من مادرشم میفهمی؟ منی که شیره جونمو بهش دادم و پا به پاش درد کشیدم مادرشم ، نه اونی که تو عاشقش شدی و زندگیم رو جهنم کرد. همای من دختر منه...چه توی شناسنامه چه هر جای دیگه...
دنیا دور سرم می چرخید. پدرم عاشق شده بود؟...دندانهایم کلید شده بود. ...من ثمره ی خیانت بودم؟...بغض بالا نمی آمد و داشت خفه ام میکرد. دستها و پاهایم سنگین بود. مامان به سمت بابا خیز برداشت.
-خودم میکشمت. خودم دنیا رو از شرت راحت میکنم. نمیذارم یک بچه دیگه رو بدبخت کنی. نمیذارم
لرزش بدنم بیشتر و بیشتر میشد. نمی توانستم حرکت کنم. مامان خیز برداشت و چاقوی کنار هندوانه را پرتاب کرد...چاقو پیچ خورد ...جیغ کشیدم...چاقو چرخید....جیغ کشیدم و در کمتر از ثانیه ای پیکر غرق در خون بابا روی زمین افتاد. دنیا پیش چشمهایم سیاه شد . دیگر نه چیزی می دیدم و نه می شنیدم.

romangram.com | @romangram_com