#توماژ_پارت_269

تکیمو دادم به چهار چوب در و گفتم: یه بار باید بیام ببینم تو اون شرکت چه خبره که تو هر روز هر روز انقدر شیک می کنی و به خودت می رسی والله پنج سال از زندگی مشترکمون می گذره هم چین تیپی ازت ندیدم

دیوونه ای زیر لب گفت و با خنده از کنارم رد شد

-توماژ جان من ...... یه بار بدون شکنجه مقر بیا

پالتوشو تنش کردو گفت: باز چی شده؟

-یه چیزی این وسط درست نیست

کامل به سمتم برگشت و گفت:چی؟

-احساس می کنم این فراهانیه که داره منو به سمت خودش می کشونه یعنی ....منظورم اینه که ...

romangram.com | @romangram_com