#توماژ_پارت_190


برای اولین بار به روم خندید و سری تکون داد ،معلوم بود کارشو کرده که نیشش تا بنا گوشش بازه ،جلوی چشمای دلخور روژان به سمت بهواژ برگشتمو گفتم: افتخار می دین بانو

خندید و دستمو گرفت که ارتین سریع خودشو به ما رسوند و گفت: با هم بریم

چهار نفری از جمع فاصله گرفتیم خون خونمو می خورد که بی مقدمه رو به بهواژ گفتم:با یه دوندگی چطوری؟

منتظر جوابش نموندمو دستشو کشیدمو با سرعت از ارتین و روژان فاصله گرفتم می ترسیدم با موندنم یه بلایی سر یکیشون بیارم

-صبرکن توماژ....دیگه نمی تونم

به نفس نفس افتاده بود که ایستادم .... روژان سرش پایین بود و ارتین اروم اروم باهاش حرف می زد


romangram.com | @romangram_com