#توماژ_پارت_176
سری تکون داد که بلند شدم و گفتم: مهری...
سر بلند کرد که گفتم: نمی گم اونقدر نقشت برام پررنگ و حیاتیه که به خاطرت دارم خودمو به اب و اتش می زنم تا این پروژه نشه خارو بره به پات ولی..... دوست ندارم تو اسیبی ببینی
قبل از اینکه واکنشش رو ببینم سری به نشونه احترام خم کردم وبعد از حساب میز از کافی شاپ بیرون زدم هوا سرد بود و برف اروم اروم شروع به باریدن کرده بود ولی من گرم بودم ... گرم گرم ...لبخندی از سر رضایت رو لبم نشست ..... تو کفتر جلد خودمی مهری خانم ....... اینو به تو وخودم ثابت می کنم!!!!
*****
باصدای عمه به سمتش برگشتم که لبخندی زدو گفت: عمه جان می تونی بیرون می ری بهواژم ببری؟ انگار کتاب می خواد
-برسام کجاست؟
romangram.com | @romangram_com