#توماژ_پارت_174


کمی دست دست کرد وگفت: اون وقت نقش دائی من این وسط چیه این طور که معلومه شما تصمیمتونو گرفتین ...... یه جورایی مناقصه فرمالیته است این طور نیست؟

لحن صداش کمی دلخور بود کمی به سمتش خم شدمو گفتم: من هیچ وقت برای کارای الکی و فرمالیته وقت نمی ذارم مهری

گونه هاش رنگ گرفت و عقب کشید :وتهدیدی که به دائیم مربوط می شه؟

-من ادمای خودمو دارم خانم ...... نه پروژم یه کار دم دستی و بی ارزشه نه خودم به کبکی که سرشو کرده تو برف شباهتی دارم .....همون طور که گفتم من از دائی شما خوشم اومده و به همکاری با ایشون بی میل نیستم پس حق دارم بیشتر تحقیق کنم این طور نیست؟

سری تکون داد که گفتم: بهتره حرفامو جدی بگیرین خیلی ها برای این پروژه دندون تیز کردنو حاضرن به خاطرش هر کاری بکنن این ادما همدیگه رو دور نمی زنن ...... از روهم رد می شن

رنگ صورتش به سفیدی می زد که گفتم: با دائیت زندگی می کنی؟


romangram.com | @romangram_com