#توماژ_پارت_166
نگاهشو ازم دزدید انگار هنوز خجالت می کشید ،اروم دستشو که به لبه تختم بود گرفتمو گفتم: این شرم سهم منه نه تو
شرمگین نگاهم کرد و گفت: ببخش توماژ..... یعنی .... اخرین چیزی که به ذهنم می تونست برسه ...
با شرمندگی سر به زیر انداخت که لبخند تلخی به لبم نشست :سبک شدم ،انگار این حرفا رو دلم مونده بود
لبخندی رو لبش نشست و کمی رنگ به چهرش برگشت این شرمندگی سهم او نبود سهم دل پراشوب من بود با تمام توانم فکرهای مسموم رو کنار زدم و گفت: از شرکا چه خبر؟
-سالاری....
انگار که جمله ممنوعه ای گفته باشه با هول نگاهم کرد وقتی چهره خونسردمو دید ادامه داد: خب خیلی پی گیره بقیه هم همین طور ولی فراهانی نه .....نمی دونم چرا پا پیش نمی زاره
romangram.com | @romangram_com