#توماژ_پارت_155

هردو به سمت پاکمهر که مات و مبهوت نگاهمون می کرد برگشتیم .... کی رسیده بود؟؟ از کجای حرفامونو شنیده ؟ارتین زودتر از من به خودش اومدو با خنده به سمتش رفت و گفت: چطوری خاله پسر؟

اخمای پاکمهر توهم رفت و گفت: این جا چه خبره؟

کلافه دستی توموهام کشیدم و گفتم: بعدا پاکمهر

تا اومد اعتراضی کنه توپیدم: گفتم بزار برای بعد

دلخور شد ولی دنبالشو نگرفت و به اتاقش رفتو درو بهم کوبید

-لااقل بهش بگو شب نصف شب ریختن سرتون بدونه برای چی داره کتک می خوره

-اون قدرام مملکت بی قانون نشده که هرکی از دیوار مردم بره بالا ..... ادم این کارا نیستن

romangram.com | @romangram_com