#توماژ_پارت_153
****
توماژ:
با صدای زنگ در تلفن و قطع کردم ، بی حرف درو باز کردم از صبح منتظر اومدنش بودم می دونستم که خبر رسیدن احضاریه دادگاه به دست همسر سابقم مثل توپ صدا کرده درست همون چیزی که می خواستم همونی که سال ها براش لحظه شماری کرده بودم باید همه می فهمیدن اصلا برای همین خبرشو به صورت ناشناس به گوش خونوادش رسوندم ،نباید پنهون می موند نباید ابروداری می کرد و خودش سروته ماجرا رو هم میاورد این ماجرای بی سرو ته باید خبرش گوش فلک رو کر می کرد ،می دونستم حرفی به خونوادش نمی زنه و این اون چیزی نبود که من دنبالش بودم
-هیچ معلوم هست داری چی کار می کنی؟ ماجرای اون احضاریه چیه؟
به سمت آرتین که سرخ و برافروخته نگاهم می کرد برگشتم و گفتم: چای یا قهوه؟
با دو قدم بلند خودشو بهم رسوند و گفت: دنبال چی هستی توماژ؟
با خونسردی به چشمای ملتهب وسرخش نگاه کردمو گفتم: دخترم
romangram.com | @romangram_com