#طلسم_شدگان_پارت_134

-گفتم که خواب تو برگرفته از حوادث واقعی زندگیت بوده ، حالام بهتره اصلاً به خوابت فکر نکنی و بیای بریم پیش بقیه .

یاسی دستم وگرفت :اره بیا بریم صورتتو بشور و بریم پیش بقیه .

-میخوای منتظرت بمونم ؟

از همونجا با صدایی که خش داد داد زدم : نه تو برو منم میام .

صدای قدمهای یاسی رو که شنیدم سر چرخوندم سمت روشویی ، از ایینه نگاهی به چهره م انداختم ، موهای اشفته و ریخته شده روی صورتم رو کنار زدم ، صورت رنگ پریده م تو ذوق می زد و لب پایینیم از شدت خشکی ترک خورده بود ، اهرم شیر رو به سمت راست کشیدم و دست زیر اب گرفتم و مشتی اب سرد به صورتم زدم ، اب خنک حالمو بهتر کرد ، نفس عمیقی کشیدم و پس زدم همه ی خیالهای منفی رو از ذهنم ، پسی زدم ذهنی رو که اون خواب وحشتناک رو دیده بود و ان یکادی زیر لب زمزمه کردم وعجیب ارومم کرد این ایه ی مقدس ، با دلی که اروم شده بود به طبقه ی پایین رفتم صدای گوینده ی خبر تلویزیون که تو فضای هال پیچیده بود ، کمتر شد سر چرخاندم سمت میز جلوی تلویزیون که کنترل روی اون قرار داشت ، نگاهم رو بالا اوردم و با دیدن قیافه ی الوند اخمامو تو هم کشیدم و با حسرت برگشتم سمت میز تا با دیدن هفت سین داغون شده م نفرتم از این مرد بیشتر شه اما با دیدن تک تک سین های هفت سین که صحیح و با همون چینش قبلی روی ترمه وسط میز قرار داشتند لبخندی کنج لبم نقش بست .

-چطوره ؟

صدای الوند تو گوشم پیچید و زیر چشمی نگاهش کردم، تلاش کردم لبخندم به چشم نیاد و خیلی جدی گفتم :

- کار شماس ؟!

-میدونم اخلاقم خیلی بده ، میدونم اشتباه بدی کردم اما سعی کردم جبرانش کنم .

چند قدم برداشتم و کنار میز هقت سین قرار گرفتم ، دونه دونه وسایل هفت سین و از نظر گذراندم ، تکه های شکسته ی کوزه ها که به هم چسب خورده بودند تو نمای نزدیک جلب توجه میکرد ، اینه ساده ی کوچیکی جانشین ایینه ی قبلی سده بود : خوب شده ؟

-وقتی وسیله ای رو می شکنید شاید بشه با چسب تکه هاشو بهم وصل کنید اما اثری که اون شکستگی به جا میذاره غیر قابل ترمیمه ، این که چندتا وسیله شکستن اهمیتی نداره اینکه قلب یه ادم و بشکنید مهمه ، اثر قلب شکسته عمق داره هیچ چسبی ام قادر به وصلش نیست .

نگاهمو بالا اوردم تا تاثیر حرفهامو ببینم ، متعجب نگاهش روی چهره م بود : من فکر کنم باید یاد بگیرید هرچیزی رو نمیشه یا یه عذرخواهی رفع و رجوع کرد .

-یعنی الان قرار نیست منو ببخشی .

بدون اینکه تغییری تو حال جدی چهره م بدم جواب دادم : اینبار و میبخشم فقط به یه دلیل اونم اینه که من تنها تو درست کردم این هفت سین سهم نداشتم و خود شما هم تو درست کردنش سهم داشتید میبخشم به خاطر زحمتای خودتون .

لبخند ضعیفی رویرلبش نقش بست ، لب باز کرد تا حرفی بزنه اما صدای دست زدنهای پیاپی کسی باعث شد با اخم هایی در هم خیره شه به نقطه ی در پشت سرم ، بلافاصله سر به عقب چرخاندم تا دلیل اخمهای الوند و بفهمم ، با دیدن نازنین غیر ارادی اخمهای منم در هم رفت ، نازنین اما بی اهمیت به واکنش ما لبخنده ی اغواگرانه زد و یک تای ابروش رو بالا داد و نگاه مستقیمش رو به الوند دوخت : اخی ...الوند جان تو هنوزم همون اخلاق سابق و داری میزنی داغون میبکنی و فکر میکنی مشکلی پیش نمیاد

تند به سمت من برگشت : این اخلاق الوند وحشتناکه من که اصلاً دوسش ندارم اما خب ...

چرخی زد و با چند قدم ارام روبه روم قرار گرفت : نیومدم اینجا که از اخلاق گند این ادم حرف بزنم .

اشاره ش به الوند بود ، نگاهم رو به الوند دوختم عصبی شده بود و این رو بالا و پایین شدن پره های بینیش به وضوح نشان میدادند .

-تو اینجا چیکار میکنی ؟

romangram.com | @romangram_com