#تولد_نفرین_ها_پارت_169
مامان:ای وای این چه طرزه بیدار شدنه کیارا؟
_مامان؟
به اطرافم نگاه کردم بیمارستان بود
_من چرا اینجام؟
مامان:وا خل شدی یادت رفته امدی خونه در کمد شیشه ای باز بود با دست رفتی توش؟
یکم فکر کردم...ولی...اینو یادم نبود چیزی که یادم بود...الکساندر وگین اسنو اسکالوس از همه مهمتر کیاترا واورمزدا بود...
_ا...اره...بابا یادم امد
خواستم باستم پشت کلم رو بخاروم که دردم گرفت
مامان:از دست تو...من میرم با دکترت صحبت کنم زود میام
واز در رفت بیرون پوفی کردم وبه بالشت تکیه دادم
گین:خوبی؟
دوباره نشستم چشمم به جمال همگی روشن شد اسکالوس ویکتوریا جین...وحتی جیک...والبته اسنو وگین
romangram.com | @romangram_com