#تنهایی_رها_پارت_222


آروم گفتم

-کی؟

ی قاشق ماست موسیر وبه دهان برد

-صب بعد ازاینکه امین آمد

حرفی برای گفتن نداشتم چه تیز بود چقدر دقتش بالا بود

-گریه نکردم که کمی قلبم درد گرفت

پوزخندی زد

-آره تو گفتی ومنم باور کردم

ازکنارم بلند شد ورفت برای بچه ها سفارش گرفت بلند شدم

-طیبه میای بریم بیرون

طیبه بلندشد

-باشه بریم

قدم زنان بیرون رفتیم سرویس بهداشتی پشت ساختمان بود طیبه بازومو گرفت

-وای رها امین با محمد دوسته ؟باورم نمیشد بتونی خودتو کنترل کنی

-آره منم امروز فهمیدم دنیا خیلی برای زجر دادن من کوچیکه

بغضمو قورت دادم وآهی کشیدم که بخار شد طیبه قبل من وارد سرویس بهداشتی شد منم بیرون ایستادم سرم پایین بودو ازعشق امین که داشتم دفنش می کردم در عذاب بودم مگه میشه عشقمو دفن کنم ؟نه نمی کنم اون مال خودمه عشق من پاک بود هرچند


romangram.com | @romangram_com